انتظار
وقتی که هیچ چیز نداری
وقتی که دست هایت
ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری ،
حتی بی هیچ حسرتی ،
دیگر چه بیم آن که تو را آفتاب و ماه ننوازند ؟
وقتی میعادی نباشد ، رفتن چرا ؟
( گفت و گوهای تنهایی / 776 )
وقتی که دست هایت
ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری ،
حتی بی هیچ حسرتی ،
دیگر چه بیم آن که تو را آفتاب و ماه ننوازند ؟
وقتی میعادی نباشد ، رفتن چرا ؟
( گفت و گوهای تنهایی / 776 )
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 20:13 توسط آگاهی
|
تا سحر اي شمع بر بالین من