پوپکم
پوپك شيرين سخنم
اينچنين فارغ از اين شاخه به آن شاخه مپر
اينهمه قصه شوم از كس و ناكس مشنو
غافل از دام هوس
در بر هر كس و ناكس منشين
پوپكم
پوپك شيرين سخنم
تويي آن شبنم لغزنده گلبرگ اميد
من از آن دارم بيم
كاين لجنزار تو را پوپكم آلوده كند
اندرين دشت مخوف
كه تو آزاديش اي پوپك من
مي خواني
زير هر بوته گل
لب هر جويه آب
پشت هر كهنه فسونگر ديوار
كه كمين كرده تو را زير درختان كهن
پوپكم دامي هست
گرگ خونخواره بدكاره بد نامي هست
سالها پيش
دل من
كه به عشق دل تو ايمان داشت
اندرين مزرع آفت زده شوم حيات
شاخ اميدي كاشت
چشم به راه تو بودم
كه تو كي مي آيي
بر سر شاخه سر سبز اميد دل من
كه تو كي مي خواني
پوپكم
يادت هست
در دل آن شب افسانه اي مهتابي
كه بر آن شاخه پريدي
لحظه اي چند نشستي
نغمه اي چند سرودي
گفتم اين دشت سيه
خوابگه غولان است
همه رنگ است و ريا
همه فسون است و فريب
صيد هم چون تويي
اي پوپك خوش پروازم
مرغ خوش الحان خوش آوازم
بخدا آسان است
اينهمه برق كه روشنگر اين صحراست
پرتو مهري نيست
نور اميدي نيست
آتشين برق نگاهي ز كمينگاهيست
همه گرگ و همه ديو
در كمين تو زيبايي تو
پاكي و سادگي و رعنايي تو
مرو اي مرغك زيبا
كه به هر رهگذري
همه ديوند كمين كرده نبينند تو را
دور از دست وفا
پنهان از ديده عشق نفريبند تو را
شعر از معلم شهيد دكتر علي شريعتي
تا سحر اي شمع بر بالین من